الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

579

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

روايتى كه از رسول اللَّه ( ص ) رسيده است استدلال كرده‌اند كه فرمود « ما السّماوات السّبع و الأرضون السّبع في جنب الكرسيّ إلّا كحلقة ملقاة في أرض فلاة ) « 1 » . ( آسمانها و زمين هفتگانه در جنب كرسى نيستند مگر مانند حلقه‌اى كه در صحرايى فراخ و وسيع افتاده باشد ) . كرسى هم در برابر عرش آنچنان است . در آيه : ( وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ - 7 / هود ) گاهى مبنى بر اين است كه عرش از آغاز ايجاد و پيدايشش بر آب برآمده است ، و در آيات : ( ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ - 15 / بروج ) ( رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ - 15 / غافر )

--> ماه و زمين و خورشيد در مدار خود شناورند و دور مىزنند كه يكى از دلايل روشن حركت زمين و ماه و خورشيد است . فلك در اصطلاح كيهان شناسان عبارت است از مدارهاى تصوّرى ستارگان ، زيرا هر جسم آسمانى در اين فضاى بيكران در مدار معيّنى حركت مىكند كه با مدار جرم مقابل خود مخالف است و اين گردش با نظم مخصوص است كه ناموس جاذبيّت يا قدرت و امر الهى تنظيمش نموده چنان كه على ( ع ) در وصف آسمانها مىفرمايد : « و وشج بينها و بين ازواجها » وشج : نزديكى و الفت . ازواج : امثال و همانندها ، مراد آن است كه خداوند رابطه و پيوند مناسبى ميان ستارگان آسمانى ايجاد كرده تا نظامشان استوار بماند . ابن اثير در نهايه - مىگويد فلك مجراى گردش ستارگان است . فيروز آبادى مىنويسد : مجراى ستارگان و چون در آيهء قرآن فلك با تنوين نكره ذكر شده مشعر بر وحدت است يعنى هر يك از آنها در يك فلك نه فلك‌هاى متعدّد مىگردند و در سورهء نازعات گفت : ( وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً 3 / نازعات ) سوگند به شنا كنندگان در آسمانها كه مطابق تفسير گروهى از مفسّرين كنايه از ستارگان است . ابن منظور مىگويد : در حديثى آمده است كه : الفلك دوران السّماء و هو اسم لدوران فاصله : يعنى فلك گردش آسمان و مخصوص گردش دورانى است . ( اسلام و هيئت 150 - صحاح اللّغه - قاموس المحيط مقاييس اللّغه - 4 / 452 - لس 10 / 478 - اساس البلاغه 347 ) . ( 1 ) از مفهوم علمى حديث مىفهميم كه آسمانهاى هفتگانه و زمينها جزء بسيار ناچيزى از تمام آسمانها در جهان پهناور در آفرينش است كه پيامبر ( ص ) آن را در برابر همه كيهان بحلقه‌اى كه در بيابان بسيار وسيعى افتاده تشبيه فرمود ، عظمت جهان و اينكه آسمانها ويژه همين زمين ما نيست به خوبى از حديث دانسته مىشود و با الهام از اين حديث است كه شاعر زمين را در جنب آسمانها و گردون به دانه خشخاش تشبيه كرده مىگويد : زمين در جنب اين نه طاق اعلى * چو خشخاش است اندر قعر دريا تو پندارى بر اين خشخاش چندى * سزد كز بر بروت خود بخندى .